-- سوم فروردین آرام و مهدی اومدن پیشمون و کلی خوش گذشت. البته در این بین ویانا سرما خورد و تب کرد و بی تاب شد و لی بازم خیلی با ما همکاری کرد تا تعطیلات خوبی داشته باشیم. یه روز رفتیم سمت سد و یه روزم سمت دریا که هر دو روزش خوش گذشت.
-- ویانا عاشق جعبه دستمال کاغذی جعبه قطره و هر چیز مکعب دیگه ایه. البته مزه همه اینا رو هم تست می کنه.
--الان اصواتش تغییر کردن و می تون ببببببببببه و آببببببببببآ بگه.
--کاملا منظورش و ناراحتی و خوشحالیش رو به ما نشون میده.
--با عطسه و سرفه دیگران خیلی خیلی می خنده. وسط گریه کردنش اگه عطسه کنیم غش غش می خنده!!بچمون نمی دونه بنی آدم اعضای یکدیگرند ...... اکثرا به مریضیای ما میخنده!!!!
--این چند روز با محمد خونه می مونه و من میام سر کار.دیروز که بهشون خوش گذشته بود ولی فکر کنم امروز خیلی بابایی رو خسته کرده.
--کلا دخترک برای ما قند مکرره و هر لحظه خدا رو شکر می کنیم.

