تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker وب نوشت های خونه ما

وب نوشت های خونه ما

قبلا: خاطرات من و همسرم الان: زندگی سه نفره ما

چند روزیه ویانا تو بازار وقتی به یه اسباب بازی فروشی می رسیم ذوق زده می شه و از صمیم قلبش قهقهه می زنه و می خنده. یه جوری از ذوق می خنده که همه رهگذرا دلشون از دیدن این دخترک خوشحال ضعف میره. باورتون نمی شه ولی گاهی از شدت خنده و خوشحالی نفس کم میاره. و در همین وضعیت با خوشحالی مغازه رو به ما نشون می ده و می گه :"ایننننننننن(با کسر نون) نیییییینننننننننی"

حالا اگه با ماشین از جلوی یه عروسک فروشی رد بشیم در حالی که به سمت فرمون و بابایی میره تا ماشین رو متوقف کنه و به اسباب بازی فروشی برسه همون جملات بالا رو می گه البته با کلی ناراحتی از اینکه ماشین متوقف نشده همراهه و حرص می خوره!

اگه بریم تو مغازه اسباب بازی فروشی دخترکم از دیدن عروسکایی که داره بی نهایت ذوق می کنه و دوباره می خواد همونا رو ورداره! و وقتی براش یه عروسک جدید می خریم خیلی خوشحال نمی شه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 9:20  توسط نازنین  | 

ویانا می تونه بگه:

بابا ( به خیلی چیزا به جز بابا ایشون بابا می گن! به عبارتی این بابا گفتن تقریبا شامل همه چی می شه!البته به بابا هم کاملا به موقع و صحیح بابا می گن)

ماما(البته خیلی کم این کلمه رو به کار می بره و اکثرا منظورش من نیستم!)

حمممما : منظور همون حمامه!

دد : که البته کاملا واضحه مفهومش چیه!

 اممممم(با فتح الف): عمه

دا :دالی

نینی: داشت آلبوم می دید عکسای محمد رو نشون می داد می گفت بابا. عکسای من رو نشون می داد می گفت: نینی! هر بچه یا عروسکی هم که می بینه نینی هستش!

تمام تلاش خودشو می کنه تا صدای ببعی و پیشی و هاپو رو بگه و تا یه حدی هم موفق شده!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:34  توسط نازنین  | 

ویانا خانم دیگه کاملا راه افتاده . چند روزیه که دیگه دوان دوان خودشو به جایی که می خواد می رسونه و ما هم هی قربون صدقش می ریم.

در کمال خوشحالی می گم که دخترکمون بی نهایت شیطون و پر تحرکه و ما از همه شیطنتاش شادیم.

رسما از مبل بالا میره و رو لبه دسته مبل یا لبه بالایی مبل می ایسته و بعدش به ما می خنده!

یک سره درحال بدو بدو و انجام کارهای ضروریه!

هم چنان عاشق حمامه. خیلی خیلی حمام رو دوست داره و هنوزم هیچ کس نمی تونه بدون ویانا بره حمام.چون از هر جای خونه که صدای شرشر آب حمام رو می شنوه بدو بدو میاد پشت در حمام و آن چنان شلوغ بازی ای در میاره که مجبوری در و باز کنی!

الان وقتی زنگ آیفون رو می زنن بدو بدو میاد دم در استقبال ( تازه اونم به صورت مستقل! )

فرق نداره مهمانا تا کی خونمون باشن تا هر ساعتی که هممان داشته باشیم یا مهمانی باشیم ایشون سر حال و در حال بازی هستن!حتی تا ساعت ۲ بامداد هم آزمایش شده!

هر کسی دمرو دراز می کشه میره پشتش و می خواد به شیوه بابایی (پیتکو پیتکو ...) برای خانم اسب بشه!

چند روزیه اصرار داره بعضی چیزا رو خودش حمل کنه. این بعضی چیزا تا الان شامل: بسته پوشک نو/ ساک لباساش/ کفش تازه خریداری شده/ شیشه خیارشور و خیلی چیزای دیگس!

هم چنان عاشق بیرون رفتنه و اگه کسی یه حرکت جزیی ناشی از بیرون رفتن از خودش نشون بده (مثلا اگه بابایی شلوارشو عوض کنه یا تی شرت بپوشه یا حتی خیلی ساده تر از اینا اگه سردت بشه و جوراب بپوشی دیگه ویانا ولت نمی کنه.)

هر جای خونه هم که جوراب ببینه می خواد بپوشه و بره دد(با فتح د).

به شدت کفشا و دمپاییش رو دوست داره و دائم داره از جاکفشی درشون میاره تا بپوشه بره دد!

 

ویانا آماده بیرون رفتن

چ

ویانا مهربون که خودشو تو آینه می بوسه:

ویانا می خواد گیره سر بزنه:

ویانا عینک بابایی رو می زنه:

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:28  توسط نازنین  | 

دیروز تولدم بود و ویانا و بابایی منو با یه دسته گل خوشگل و عطر غافلگیر کردن.

ویانا خیلی خیلی شیطون و بازیگوش شده و این همون چیزیه که من دوست دارم.

چند روز پیش بردیمش پارک و به قدری ذوق زده شد که  اصلا فکرشو نمی کردیم. از اون روز با دیدن عکسای پارک با گریه ازمون می خواد دوباره ببریمش با توپا بازی کنه.

اینم عکسای پارک:

 ویانا و سرسره بازی

ویانا تو استخر توپ:

بازم سرسره بازی:

ویانا تو جنگل:اینجا از دیدن گاوا ذوق کرده!

 

 

ویانا روز تولدش:

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 12:3  توسط نازنین  |