تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker وب نوشت های خونه ما

وب نوشت های خونه ما

قبلا: خاطرات من و همسرم الان: زندگی سه نفره ما

دلبرم روزها خیلی سریعتر از اونی که فکرشو می کردم داره می گذره.

دخترکم! یک سال از روزی که تو تو بغل عزیز از زیر قرآن رد شدی و برای اولین بار به خونه ات اومدی گذشته!

یک سال از روزی که من با سرم منتظر اومدن دکتر مسلمی زاده بودم و به بابایی اصرار می کردم بره بیمارستان زارع پانسمان دستشو عوض کنه می گذره.

یک سال از اون دنیای استرس و آرامش می گذره. وقتی تو اتاق عمل صدای جیغتو شنیدم تمام آرامش دنیا رو دریافت کردم. مسوول بیهوشی تو سرم آمپول خواب آور زده بود تا من این جور چهارچشمی به اطراف نگاه نکنم و این انتظار و در خواب بگذرونم ولی ولی ولی من قصد نداشتم بخوابم و بابایی زودتر از من تو رو ببینه! تا صدای جیغتو نشنیدم و صورت زیباتو ندیدم نتونستم بخوابم.

یک سال از مرداد ۸۷ که هر روز خونه بودم و هر شب برای چک فشار خون بیمارستان می گذره. وای چه روزای سخت و شیرینی بود . چه استرسی رو برای سالم به مقصد رسیدن تحمل کردیم و چه راحت شیرینی اومدنت اون استرس رو از یادمون برد.

یک سال از اون روزای استرس زردی و گریه های شبانگاهی و دردهای کولیک و با هم تا ساعت ۳ صبح پای کامپیوتر نشستن و وبگردی کردن می گذره!

یک سال از شروع تجربه این عاشقیت زیبا می گذره.

دخترکم! اعتراف می کنم . اعتراف می کنم که قبل از اومدنت می ترسیدم . از شب بیداری از خستگی بعد از کار بیرون از اینکه نکنه تحملمون کم باشه و یه موقعی کم بیاریم می ترسیدم. 

الان میدونم این ترس به خاطر این بود که حجم عظیم این محبت رو نمی شناختم. 

الان می دونم این عشق نابی که ازت هدیه گرفتیم اون قدری هست که اصلا شب بیداری و خستگی و حوصله نداشتن در برابرش بی معنیه.

 دخترکم اعتراف می کنم هر لبخندت برام یه روز شاد میاره . کی می تونه بدونه یه لبخند چقدر با ارزشه و چه کاری می کنه با دلم این خنده هات.

دخترکم !ممنونم که اومدی و منو لایق مادر شدن کردی. ممنونم که اومدی و یادمون دادی عشق بزرگ زندگی بخش یعنی چی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:32  توسط نازنین  |