تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker وب نوشت های خونه ما

وب نوشت های خونه ما

قبلا: خاطرات من و همسرم الان: زندگی سه نفره ما

دخترک قند عسل شده! بیش تر از هر چی که فکرشو می کردیم برای ما وبقیه عزیز شده و روز به روز هم شیرین تر می  شه.

وقتی مهمان میاد آنچنان ذوق می کنه انگار یه عمره دلش برای مهمان مورد نظر تنگ شده. خنده و دست و پا زدن و ذوق کردن و ... برای هر مهمان تازه اجرا می شه. وقتی خونه مامان من و محمد می ریم بسیار زیاد ذوق زده می شه.

می تونه ۲۰ دقیقه با یه پوسته شکلات بازی کنه یا اینکه یه دقیقه هم آروم نشینه!

روزای تعطیل تا ساعت ۱۰ می خوابه ولی روزای کاری سعت ۸:۳۰-۹ بیدار می شه. در هر دو حالت یه ساعت بعد از بیدار شدن دوباره یه نیم ساعتی می خوابه.چند وقتیه بعد از نهارش هم ۱.۵-۲ ساعت می خوابه.

۵ شنبه شب مهمان داشتیم و کلی باهامون همکاری کرد. فقط یه بار وقتی فاطمه داشت بهش سوپ می داد دستشو تالاپ فرو کرد تو کاسه سوپ!

بعد از همه این حرفا:فکر کنم سال اول زندگی یه بچه هر روزش یه معجزه بزرگ داره.هر روز یه توانایی و یه غافلگیری در انتظار ماست. راستی چند روزیه که می تونه با گرفتن مبل و میز رو پای خودش بایسته (البته با تکیه کردن به مبل و میز و ...). غلت می زنه ولی از چهار دست و پا خبری نیست! با روروئک هم کاملا راه می ره.

و اما عکسای دخترک:

در کنار هفت سین

http://tinypic.com" target="_blank">http://i39.tinypic.com/qpmhax.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic">

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 9:15  توسط نازنین  | 

-دیروز دخترک دندون دومش رو هم درآورد. یه مروارید کوچولوی دیگه رو لثه پایینی. دندونای خوشگلش مثلالماس تیزن و هر از چند گاهی تیزی دندوناش رو رو دست بابایی امتحان می کنه.

- می ترسیدم نکنه زهرا خانوم رو یادش رفته باشه ولی الان زنگ زدم و دیدم با روی خوش دارن با هم بازی می کنن.

-تعطیلات جدی جدی تموم شد و کارا شروع شدن.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 10:6  توسط نازنین  | 

--نتونستم قبل از عید بیام. کلی کار داشتیم وتا |آخرین لحظه در حال دویدن و مرتب کردن و چیدن! به قدری کار داشتیم که متوجه نشدیم کوچولوی دوست داشتنی خونمون بی تابه.بعد از تحویل سال جدید در حال عید دیدنی مروارید خوشگل ویانا هم ظاهر شد.دخترک یه دندون خوشگل و خیلی تیز تو لثه پایینی در آورده.

-- سوم فروردین آرام و مهدی اومدن پیشمون و کلی خوش گذشت. البته در این بین ویانا سرما خورد و تب کرد و بی تاب شد و لی بازم خیلی با ما همکاری کرد تا تعطیلات خوبی داشته باشیم. یه روز رفتیم سمت سد و یه روزم سمت دریا که هر دو روزش خوش گذشت.

-- ویانا عاشق جعبه دستمال کاغذی جعبه قطره و هر چیز مکعب دیگه ایه. البته مزه همه اینا رو هم تست می کنه.

--الان اصواتش تغییر کردن و می تون ببببببببببه و آببببببببببآ بگه.

--کاملا منظورش و ناراحتی و خوشحالیش رو به ما نشون میده.

--با عطسه و سرفه دیگران خیلی خیلی می خنده.  وسط گریه کردنش اگه عطسه کنیم غش غش می خنده!!بچمون نمی دونه بنی آدم اعضای یکدیگرند ...... اکثرا به مریضیای ما میخنده!!!!

--این چند روز با محمد خونه می مونه و من میام سر کار.دیروز که بهشون خوش گذشته بود ولی فکر کنم امروز خیلی بابایی رو خسته کرده.

--کلا دخترک برای ما قند مکرره و هر لحظه خدا رو شکر می کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 8:28  توسط نازنین  |