تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker وب نوشت های خونه ما

وب نوشت های خونه ما

قبلا: خاطرات من و همسرم الان: زندگی سه نفره ما

دخترک رو پام خوابیده  و منم کیبرد رو آوردم پایین تا از این روزهامون بنویسم.

کم کم زندگی مون داره یه نظم ظاهری ژیدا می کنه. پیرو این نظم ظاهری من تونستم تقریبا روزی یه ساعت وقت از دخترک بگیرم. وقتی صبح ها پوش پوشی دخترک رو عوض می کنم و صورتشو می شورم و یه نیم ساعتی با هم بازیس می کنین بعدش دخترک تقریبا یه ساعت می خوابه و من تو این یه ساعت صبحانه می خورم نهار می پزم خونه رو مرتب می کنم و ...

و امروز برای اولیین بار تونستم مطالعه هم بکنم. یه صفحه از کتاب تاسیسات خوبه نه؟!

و اما دخترک:

داره روز به روز بزرگتر می شه و کاراش متنوع تر. و هر لحظه ما رو با یه تغییر غافلگیر می کنه.

  از روز عید قربان دیگه تو ماشین بیدار می شینه و کنجکاوانه بیرون رو نگاه می کنه. دو  شنبه پیش دو تایی رفتیم قایم شهر. قبلا یا تو راه خواب بود یا می می می خورد تا بخوابه ولی این بار دخترک خانوم شده بود:بیدار بود و از ماشین سیواری لذت می برد وسط راه هم خودش خوابش برد.

 با قورباغه های رو تشک و بالشتش حرف می زنه و براشون ابراز احساسات می کنه و وقتی اونا جوابشو نمی دن حرص می خوره و گریه می کنه. با زبون خودش حتی با لوستر هم حرف می زنه! عروسک های صدا دار و آوازخونشو دوست داره و گاهی تو دستش نگهشون می داره.

تو جمع با صدای من و محمد تمام صورتش غرق خنده می شه و دل ما ضعف می ره.

کلا خیلی خوش خنده شده و وقتی باهاش صحخبت کنی می خنده با اصوات مخصوص خودش جواب می ده.

وقتی از دست من عصبانیه به محمد نگاه می کنه و با غرغر بهش شکایت می کنه و وقتی می ره بغلش آروم می شه و بر عکس.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:57  توسط نازنین  | 

-دخترک با آرامش رو تختش خوابیده و منم در کنار تختش دارم پای کامپیوترم.

- تا حالا دقت کردین بچه ها چه  آروم و ناز می خوابن. حتی اگه قبل از خواتبیدنش در حسرت یه چرت کوچولو هم باشم وقتی می خوابه می شینم و نگاهش می کنم و از این همه خوشبختی لذت می برم.خدایا ممنون.

-دیشب شام خونه عادله اینا . خوش گذشت. دخترک و باباش خیلی همکاری کردن.دستتون درد نکنه.

-فاطمه می ره سر کار و دیگه نیاز به زهرا خانوم نداره. منم که مونده بودم وقتی می رم سر کار دخترک ۶ ماهه رو چی کار کنم از این فرصت استفاده کردم و قرار شد از ۱۵ بهمن زهرا خانوم بیاد برای نگهداری دخترک. منم از اول اسفند میرم سرکار.خیلی نگران.دخترک حتی نمی تونه نیم ساعت ندیدنمو تحمل کنه چی جوری اون روزا رو می خواد بگذرونه؟!

 -۵شنبه یه مهمون خیلی خیلی عزیز دارم. دوست گلم مریم جون با همسرش و ۲تا فرشته کوچولو.بی صبرانه منتظرشونم.

- جدیدا ویانا در مواقع بیکاری لطف می کنه و دست می خوره.چند شب پیش داشت دستشو می خورد و محمد که کنارش بود بهش گفت:"ویاناا بابا دست می خوری!" یهو زد زیر گریه و با کلی خواهش و التماس تونستیم آرومش کنیم. چند ساعت بعد در آستانه خوابیدن و در حال شیر خوردن بود که محمد عطسه کرد!دوباره ترسید و آنچنان گریه ای سر داد که ما دو تا داشت اشکمون در میومد.

این جوری شد که از اون روز دیگه تو خونه ما صحبت کردن خشن و یا با صدای بلند با دخترک و عطسه کردن ممنوع اعلام شده!

- می دونم خیلی در هم نوشتم .دلم می خواد بازنویسی کنم ولی خواب کوتاه ویانا و از طرف دیگه خونه در هم ریخته نمی ذاره.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 12:26  توسط نازنین  | 

ویانا ۳ ماهه شد و من هنوز آن فرصت جادویی نوشتن از روزهای سخت اول را بدست نیاوردم. پس از این روزها می نویسم تا فرصتی بدست بیارم برای اون روزها.

ویانا خیلی خانم شده و زندگی هم راحت تر. به نظرم سخت ترین دوران بچه داری یکی دو ماه اوله.

 وای چقدر سخت بود که هر وعده شیر خوردن ۶ ساعت طول می کشید و من حتی فرصتی برای صبحانه نداشتم.

چقدر سخت بود که تا هفته پیش ویانا اصلا از ظهر به بعد تا آخر آخر شب نمی خوابید . حتی یه چرت کوچولو هم نمی زد.

چقدر اون دل دردهای شبانه گلمون رو اذیت می کرد

چقدر ...

والان همه اون روزهای خیلی سخت تموم شده.

ویانا خانم داره روز به روز بزرگتر و با هوش تر می شه.

 الان دیگه کاملا نسبت به صدا های دور برش واکنش نشان می ده از جیغ و خنده گرفته تا تکان دادن دست وپاهاش و حرف زدن با چشماش. واین یه نعمتیه که والدین خیلی خوب درکش می کنن. با هر واکنشش یه دنیا لذت همراهه.

دخترک اصلا دوست نداره توی بیداری دراز بکشه. یا باید بشینه یا نیم خیز باشه. اگر قرار باشه تو بغل بشینه بهترین حالت وقتی که پشت به ما و رو به دنیای اطرافشه و می تونه با زبان خودش با دنیای کوچیک خودش حرف بزنه. تو کریر هم خوب می شینه.

وقتی دراز کشیده و دستشو می گیریم با کمک ما می شینه یا بلند می شه می  ایسته.

همچنان ماشین سواری از بهترین تفریحاتشه توی اوج گریه و بی تابی وقتی سوار ماشین می شه اروم میخوابه(وقتی یک ماهش بود تا تهران رفتیم و خانم کوچولو بیدار نشد)

چند روز پیش برای اولین بار آویز روی تختشو روشن کردیم یک نیم ساعتی باهاش حرف میزد.

دخترک الان کاملا نسبت به ما عکس العمل نشون می ده. مخصوصا نسبت به باباش که کلی ذوق می کنه.

خوابش منظم تر  شده و گاهی در طول روز چرت می زنه. دلبری کردناش هم صد بر ابر شده.


راستی دخمل کوچولوی 2.6 گرمی وزنش شده 5.8 قدش هم 61.5.

 

 

وای گریه می کنه..

تا بعد ....

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 23:55  توسط نازنین  |