ویانا جون ما ۲ ماهه شده و من هنوز فرصت نکردم خاطرات اون روزای پر استرس مرداد ماه تموم نشدنی و بعد دنیا اومدن ویانا و بعدشم این مدت زندگی ۳ نفره و بنویسم. پس فعلا از این روز ها می نویسم تا این دخترک یه فرصتی برای تایپ خاطرات اون روزها به.
ویانا روزهای زندگیمون رو هزار رنگ کرده. سخته ولی هر لبخندش می تونی انرژی تحمل یه دنیا سختی بهمون بده.
مثلا الان دارم تلاش بکنم بخوابونمش و اونم تلاش می کنه که نخوابه! سخته ولی وقتی با آرامش می خوابه تمام خستگیم تموم می شه!
وای دخترک می خواد گریه کنه
.
.
.
فعلا بای...
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 0:33  توسط نازنین
|

