فردا صبح ساعت ۸ وقت برای آمینو سنتز دارم.
فردا صبح شاید نیمی از این بار دلهره از دوشم برداشته بشه.
آیا فردا صبح هم یه صبحه مثل هر روز؟
هر کی اسم بچه و بارداری رو میاره اشکم سرازیز می شه . تا اومدن جواب آزمایش حضور در هر جمعی برام خیلی سخته..
به هیچ کی هیچ چی نگفتیم ..
محمد دائم می خواد آرومم کنه با کمکش خیلی آروم می شم ولی دلهره ژنهان وجودشو حس می کنم. همون جور که فقط اونه که استرس پنهان منو می بینه. فقط اونه که با یه فشار دستش منو از یه بغض نجات می ده.
اینا جملات در هم روزای پر استرس ما دو تاست .
ته دلم می گه یه جایی نا شکری کردیم ولی نمی دونم کجا؟
هنوزم به امید یه خبر خوشم تا دو هفته دیگه تا بهمون بگه کل این استرسا برای این بوده تا قدر این موجود نیومده و هم دیگه رو بهتر بدونیم...
پ.ن:منم بغض تو رو وقتی دیروز پای تلفن از مامانت می خواستی برای کوچولو دعا کنه دیدم همراه دوست داشتنیم . . .

