تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker وب نوشت های خونه ما

وب نوشت های خونه ما

قبلا: خاطرات من و همسرم الان: زندگی سه نفره ما

* دلم گرفته..دلم بدجوری گرفته....

* من یک زنم در آستانه سی سالگی که ذهنم به قدری درگیر روز مرگیها و آینده نگریها شده که خوش گذراندن امروز و لذت بردن رو فراموش کردم.

*  باورم نمی شه از رمضان پارسال ، از تولدم، از تصادف فاطمه تقریبا یه سال گذشته و تو این یه سال؟؟؟؟

* منم یک زنم که در تنها تریمن لحظات زن بودنم کم میارم..

* من یک زنم که حساسم ولی هیچ وقت نمی ذارم دلخوریامو کسی بفهمه...

* من یه دخترم که دل نگران مامان بابامم ولی کاری از دستم بر نمیاد...

* من یه زن تنهام که تنها نیستم. همسرم هست و گرمم به بودن این حجم وسیع عشق و محبت و توجه ولی...  

 

* نمی دونم شاید همه اینا تاثیر زندگی بی سامان این روزهاست؟شاید به خاطر بی خوابی دیشبه که هر با پا شدم پیشم نبودی تا برات درددل کنم.تا بهت بگم چه خوابهای بدی دیدم و شایدم فقط یه سری غرزدن از یه دل مشوشه نمی دونم...

 

 

  • دارم به خودم یاد می دم از هیچ کی هیچ توقعی نداشته باشم. دارم به خودم یاداوری می کنم که خودت باش هر جور دوست داری و قبول کن که بقیه هم حق دارن اون جوری باشن که خودشون دوست دارن. برای محبتات و کمکات دنبال فیدبک نباش حتی اگه از صمیم قلب و روحت به این فیدبک نیاز داری.

شعر و ایمان همیشگیت رو از یاد مبر:

تو نیکی می کن و در دجله انداز                            که ایزد در بیابانت دهد باز

از این بنده های خاکی هیچ توقعی نداشته باش.

هر چند کار بعضی ممکنه به سو استفاده از محبتت هم برسه ولی هر چیزی راضیت می کنه همون کار رو بکن.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 13:28  توسط نازنین  | 

وقتی امروز وبلاگ ساروی کیجا رو خوندم یاد ذهن شلوغم و لیست های کارهای انجام نشده افتادم:خرید کفش.خرید یه سری وسایل از تینا پلاسکو. خرید موکت و نوار کاغذ دیواری. خرید یه سری وسایل آرایشی بهداشتی. زنگ زدن به مریم جونم که از عید داره به تاخیر می افته. دلم برای بهار تنگ شده می خوام باهاش صحبت کنم. یه وقتی بذارم با فریبا یه کم صحبت کنم.سفارش و خرید سبزی های لازم . بردن مخلوط کن و اتو به نمایندگی برای تعمیر. زنگ زدن به قالی شویی برای شستن فرش ها. چند تیکه طلا دارم که قبل از ماه رمضون می خوام بفروشم باید بجنبم. هماهنگی با وکیل مامان برای دادخواستشون و تاریخ دادگاه.خرید کادو برای دنیا اومدن دوقلوها. پتوی خودمون رو بدم خشکشویی. به مامان بگم یه سری چیزا رو برام بخره(تقریبا یه روز در میون مامان رو می بینم ولی الان یه ماهه که می خوام بگم!) . خرید یه سری وسایل از کاج . خرید آینه و سرویس دستشویی و حمام . گرفتن وقت از دکتر . تماس با خانم شعبانی برای تمیز کردن خونه و از همه مهمتر:مرخصی می خوام تا به کارام برسم ولی ندارم!

 

1-     پی نوشت:هنوز حقوق نگرفتیم.می دونم خیلی مادیگرایانه س ولی من حقوق می خوام. اولین باره که هجدهم شده و هنوز حقوق نگرفتیم .هر ماه نهایتا تا پانزدهم حقوق می گرفتیم ولی این ماه هنوز نه!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 12:9  توسط نازنین  | 

ما اولین خونه مشترکمون رو به صاحبش تحویل دادیم و الان منتظریم  خونمون  رو به ما تحویل بدن. اول شهریور ماه خونه رو تخلیه کردیم . وسایلمون رو بردیم خونه جدید خودمون و خونه مامان ها. خونه جدیده فقط رنگ چهارچوب ها و  رو کاریهای پارکینگ مونده . امیدوارم تا هفته دیگه بتونیم بریم خونه خودمون. فعلا ساکن هتل مامانیم.

به همون دلیلی که گفتم دسترسی به اینترنت نداشتم ولی این چند روز با  قرض گرفتن روزانه چند دقیقه اینترنت   به همه اون وبلاگایی که دوسشون دارم و نوشته نویسنده هاش برام زیبا و جالبه سرزدم ولی به دلیل وقت نداشتن نتوستم کامنت بذارم.

 

پی نوشت: راستی کسی از بابای فردا خبر داره؟ نگرانم. میترا جون تو کجایی عزیزم؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:0  توسط نازنین  |