* دلم گرفته..دلم بدجوری گرفته....
* من یک زنم در آستانه سی سالگی که ذهنم به قدری درگیر روز مرگیها و آینده نگریها شده که خوش گذراندن امروز و لذت بردن رو فراموش کردم.
* باورم نمی شه از رمضان پارسال ، از تولدم، از تصادف فاطمه تقریبا یه سال گذشته و تو این یه سال؟؟؟؟
* منم یک زنم که در تنها تریمن لحظات زن بودنم کم میارم..
* من یک زنم که حساسم ولی هیچ وقت نمی ذارم دلخوریامو کسی بفهمه...
* من یه دخترم که دل نگران مامان بابامم ولی کاری از دستم بر نمیاد...
* من یه زن تنهام که تنها نیستم. همسرم هست و گرمم به بودن این حجم وسیع عشق و محبت و توجه ولی...
* نمی دونم شاید همه اینا تاثیر زندگی بی سامان این روزهاست؟شاید به خاطر بی خوابی دیشبه که هر با پا شدم پیشم نبودی تا برات درددل کنم.تا بهت بگم چه خوابهای بدی دیدم و شایدم فقط یه سری غرزدن از یه دل مشوشه نمی دونم...
- دارم به خودم یاد می دم از هیچ کی هیچ توقعی نداشته باشم. دارم به خودم یاداوری می کنم که خودت باش هر جور دوست داری و قبول کن که بقیه هم حق دارن اون جوری باشن که خودشون دوست دارن. برای محبتات و کمکات دنبال فیدبک نباش حتی اگه از صمیم قلب و روحت به این فیدبک نیاز داری.
شعر و ایمان همیشگیت رو از یاد مبر:
تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
از این بنده های خاکی هیچ توقعی نداشته باش.
هر چند کار بعضی ممکنه به سو استفاده از محبتت هم برسه ولی هر چیزی راضیت می کنه همون کار رو بکن.

