صبح باید چند تا فایل رو همزمان باز می کردم و رو مانیتور می دیدم . وقتی داشتم arrange و restore می کردم , می دونی یاد چی افتادم؟! یاد اون فولدر دوست داشتنی fan و اون فایل rar شده و اون پسورد به یاد موندنی
. یاد تپش قلبم وقتی فایل rar رو میدیدم که paste شده و وقتی یک ثانیه بعد از اینکه فایل رو paste میکردم cut می شد تا بدونم تو هم منتظری ... .
و حالا عزیزم عزیزم اینا رو برای تو و به یاد اون روزهای خیلی خیلی خیلی خوش و یه کوچولو استرس دار می نویسم.
باورت می شه که از اولین باری که حرف دلت رو به من زده بودی چهار سال گذشته؟! , راستی نه عزیزم! تو که چیزی نگفته بودی اولین باری که خواستی چیزی بگی اون E-Card و اون جمله های زیرش بود و من با یه دنیا تعجب در شروع سال 82 اولین تبریک عشقولانه تو رو دریافت کردم. یادم می آد که چطور تعجب کردم و موندم که بهت چی بگم. اون روز رو یادته که جلوی در دانشکده –بعد از جلسه کنار اون کابین تلفن و روبروی اون نگهبانهای دوست داشتنی – ساعت ها با هم حرف زدیم و بعد من نفهمیدم کی و چطور روابط ما اینقدر صمیمانه شد. متوجه نشدم کی برام از یه دوست خوب تبدیل به یه تکیه گاه عاشق شدی.همون جوری که متوجه نشده بودم کی از یه همکار و هم فکر خوب تبدیل به یه دوست خوب شدی؟ (یاد اون روزی که برای کارای انجمن با هم رفتیم بیرون به خیر!قنادی ماه بانو رو یادته
؟پیاده روی تو کمربندی نکا رو چی؟
یادته با حاجی و بچه ها اومدیم خونه شما جلسه گذاشتیم!
چه حس و حالی داشتیم و چه خوش بودیم)
اون باری که برای اولین بار زنگ زدی خونمون - البته همیشه زنگ می زدی اولین باری رو می گم که زنگ زدی از دلت حرف بزنی
- یادته کی بود؟ من که خوب یادمه .آرام و حمیده خونه ما بودن و با اینکه داشتن از فضولی می مردن برای اولین بار لطف کردن و رفتن یه اتاق دیگه تا من بتونم حرفا مو بزنم و حرفاتو بشنوم.بعد وقتی حرفممون تموم شد من سریع شام رو آوردم و داشتم براشون تعریف می کردم و یهو مامان اومد با یه ظرف سالاد! شام تموم شده بود ولی من یادم رفته بود سالاد رو ازروی کابینت بیارم و یه کار قشنگ دیگه: وقتی با هیجان و استرس داشتم برای این دو تا تعریف می کردم همه ژله رو خورده بودم.![]()
یاد اولین باری که با هم تهران رفتیم افتادم و یاد بقیه تهران رفتنامون. یادته اون باری که رفتیم خونه کاترین و فرید هم بود و بعد با هم رفتیم بیرون. خاطره اون شب پارک طالقان و آش رشته و اون بستنی بی مزه رو یادته؟ اولین باری که از هم ناراحت شدیم یادته؟آره اون شب تو پارک بود.... امامزاده صالح و -به قول آرام : اون نخلای رنگی رنگی- و اون شب رستوران سنتی خیابون آبان رو یادته. اون شب خیلی خوش گذشته بود
.کاش این بار که رفتیم تهران یه بار دیگه بریم اونجا ...
مازندران گردی ها رویادته عزیز دلم؟
ساری قائم شهر بابل آمل بابلسر یه محمودآباد و برگشت این مسیر...
وای که ما چه روز هایی رو با هم گذروندیم تا اینکه امروز این جور همدل و همراه باشیم...
اون روز کذایی رو تو اون تیر ماه یادته که از بابل تا قائم شهر گریه کردیم... و اونی که اون بالاست خودش همه چیز رو حل کرد.
چه روز قشنگی بود اون روزی که با هم رفتیم آزمایش و بعد به یاد خاطراتمون رفتیم شیلات بابلسر ...وای محمدم باورت می شه از اون روز تا حالا دیگه شیلات نرفتیم. یه برنامه بذاریم بریم...
فردای بله برون رو یادته که نهار اومده بودم خونه شما. آلبوم دیدن رو یادته؟
(ادامه دارد ....

