واین داستان غیبت منه تو این مدت.به همه د.ستای خوبم سر می زدم و روزانه های پربارتون ر. می خوندم ولی هر چه می کردم انگار نمی شد بنویسم هر بار یه مشکلی بود ولی بالاخره الان موفق شدم. طبق عادت هر روز با وجود خستگی زیار از ساعت ۵ ریگه خوابم نبرد یه نیم ساعتی سعی کردم ولی وقتی دیدم فایده ای نداره روزمو شروع کردم.
و اما داستان این چند وقت:همسر جان گچ پاشو باز کرد و رفت تهران برای امتحان(من به خاطر مرخصی نداشتن خودم و مهمون داشتن نسترنی نرفتم) دیروز هم جواب آزمون دکترا اومد و متاسفانه قبول نشد.
نسترن رفت سونو و معلوم شد توراهیش دوقلوئه.نیاز به استراحت هم داره.
اوضاع محل کارم خوب نیست و یه چیزایی که جریانش طولانیه عصبیم کرده.حالا بعدن میام و بیشتر توضیح می دم.
امروز هم آزمون استخدامیه پیام نور شرکت کردم که باید برم امتحان بدم.
و بهترین خبر اینکه این هفته تعطیلیم و به قول همسر جان"آغاز تعطیلات نوروزی مبارک."
از خونه تکونی هم ای بدک نیست با کمک های همسر جان و حضور دیروز خانمی که گاهی میاد کمکم فقط آشپز خونه مونده.
از خریدهای واجب عید هم بیش از ۹۰٪ کارا مونده و به امید این چند روزیم.
وای خدای من باورم نمی شه یعنی جدا یه سال گذشته؟؟!!

