تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker وب نوشت های خونه ما

وب نوشت های خونه ما

قبلا: خاطرات من و همسرم الان: زندگی سه نفره ما

به قول بابای فردا:" یکی دو روز که نباشی بعد بشه یک هفته و ده روز، اونوقته که دیگه نمی دونی چی بگی و از کجا بنویسی... اوضاع شبیه شب امتحان شیمی سال چهارم میشه که نمی دونی کدوم مطلب را زودتر بخونی... "

واین داستان غیبت منه تو این مدت.به همه د.ستای خوبم سر می زدم و روزانه های پربارتون ر. می خوندم ولی هر چه می کردم انگار نمی شد بنویسم هر بار یه مشکلی بود  ولی بالاخره الان موفق شدم. طبق عادت هر روز با وجود خستگی زیار از ساعت ۵ ریگه خوابم نبرد یه نیم ساعتی سعی کردم ولی وقتی دیدم فایده ای نداره روزمو شروع کردم.

و اما داستان این چند وقت:همسر جان گچ پاشو باز کرد و رفت تهران برای امتحان(من به خاطر مرخصی نداشتن خودم و مهمون داشتن نسترنی نرفتم) دیروز هم جواب آزمون دکترا اومد و متاسفانه قبول نشد.

نسترن رفت سونو و معلوم شد توراهیش دوقلوئه.نیاز به استراحت هم داره.

اوضاع محل کارم خوب نیست و یه چیزایی که جریانش طولانیه عصبیم کرده.حالا بعدن میام و بیشتر توضیح می دم.

امروز هم آزمون استخدامیه پیام نور شرکت کردم که باید برم امتحان بدم.

و بهترین خبر اینکه این هفته تعطیلیم و به قول همسر جان"آغاز تعطیلات نوروزی مبارک."

از خونه تکونی هم ای بدک نیست با کمک های همسر جان و حضور دیروز خانمی که گاهی میاد کمکم فقط آشپز خونه مونده.

از خریدهای واجب عید هم بیش از ۹۰٪ کارا مونده و به امید این چند روزیم.

وای خدای من باورم نمی شه یعنی جدا یه سال گذشته؟؟!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 5:43  توسط نازنین  |