- صبح زنگ زده بودم به فریبا سورنا گوشی رو گرفت می گه: کوچولو رو بیار با هم بازی کنیم. فریبا گفت اونم دیروز برای دخترک جوراب خریده![]()
- ایشالله امروز می رم قائم شهر. دلم برای مامان و خونه شون خیلی تنگ شده. ولی واقعا رفت و برگشت هم برام سخت شده. مامان هم که این روزا اینقدر کار داره که اصلا نمی رسه بیاد ساری![]()
- کلی کار داریم که باید انجام بدیم و منم فقط جمعه ها وقت دارم. هر جمعه یه گوشه کار رو می گیریم و بازم کلی کار مونده. فردا هم می خوایم کتابامونو منتقل کنیم به اتاق خودمون و اتاق دخترک رو خلوت کنیم تا تختش هم بیاد.
- اگه محمد بیاد بعد از ظهر می ریم خونه کیمیا و تخت کنار مادر رو هم ازش می گیریم. هر چند تو اتاقش جا نیست ولی من یه کمی عجله دارم![]()
- دخترک ۳۰ هفته ای نازم! چقدر کار دارم که تا اومدنت انجام بدم و چه بی صبرانه این روزها رو پشت سر میذارم به امید دیدنت. دخترکم ! نگران سلامتیت هستم بسیار زیاد. یه خبری از خودت بده عزیزم!
